کلاغا نعره شون مرگ آفرینه
صدای قلب عاشقها همینه
به همراه غروب و خش خش برگ
غم زرد خزون بر دل می شینه
نمی دونم ولی می گن همیشه
شب زندونیا آخر نمی شه
براشون دشت و دریا قاب عکسه
براشون هر هوایی گرگ و میشه
لب برکه عزاداری نشسته
دلش از هجرت یارش شکسته
غروب و حسرت و تنهایی و غم
کلاغا توی ابرا دسته دسته
همیشه وقتی که عاشق می میره
دل صحرا دل دریا می گیره
همه حالا پشیمون از گذشته
دیگه اشکی نریزین؛ خیلی دیره!
نظرات ()