ای صدای عشق
ای هوای باغ
ای همیشه در نفس جاری!
کاش می گفتی دوستم داری......
کعبه ی آمال من بودی
درسکوت آن نگاه سبز و گیرایت دلم افسرد
و شور زندگی درکنج این زندان ـ که دل نامندـ ناگه مُرد!
گله ها دارم از آغوش پرمهر تو ای فانوس شبهایم!
تو از آن دور می آیی
از دل آن سرزمین سبز و رؤیایی
وچشمانت سراسر رنگ زیتون رنگ تنهایی....
ولی آنگه که عزم بازگشتن می کنی؛ ای کاش بازآیی
تو دوری از من و از حال زار من
ولی اندوه عشق بی ریایت
تا ابد
شمع مزارمن....
نظرات ()