واحه

وقتی از شوق وصال می نهادم باسر پای در بیراهه خار صحرایی گفت: عشق یعنی واحه

 
رابطه ی حجاب و عفاف با فطرت
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٦
 

توماس آکویناس می گوید: همه ی ما بر صورت خداوند خلق شده ایم.

   صرف نظر از این که دیندار باشیم یا بی دین، به خدا اعتقاد داشته باشیم یا نه، یک موضوع در این جا قابل تأمل است و آن این که خلقت ما بر اساس یک فطرتی است، نام خالق را هرچه بگذاریم این فطرت بر آن منطبق است. اما روی سخن من با کسانی است که دست کم به خالق ایمان دارند و خلقت انسان را بیهوده و تصادفی و بدون دخالت خالق نمی دانند. بنابراین یک اساس اخلاقی برای بشرقائلند که بر همان مبنا می توان زندگی را بنانهاد حتی اگر معتقد باشیم که دین هیچ لزومی ندارد و انسان قادر است با عقل خود راه درست را پیدا کند.

   دین یک راه میانبر است وگرنه خلقت بشر به گونه ای است که به هرحال می توان راه را از چاه تشخیص داد و همان طور که توماس آکویناس می گوید، چون ما بر صورت خداوند خلق شده ایم، آنچه را که در نیت خالق است و او تمایل بدان دارد، در وجود ما به شکلی قرار داده است که ما با مراجعه به فطرت خود قادر به یافتنش هستیم، منتها دین نحوه ی دستیابی به منویات خالق را برای ما سریعتر و آسانتر می کند، درست مثل این که ما بخواهیم پیاده تا قله را طی کنیم یا یک هلی کوپتر ما را برساند نوک قله.

    می خواهم به فطرت خود مراجعه کنم تا ردپایی از دلایل حجاب و عفاف را بیابم، بدون این که دین یا حاکمان دینی مرا ملزم به این کار کرده باشند.

    یک کودک طبیعی خردسال را درنظر می گیریم که در یک جمع مهمانی از غریبه و آشنا حضور دارد و به ناگاه کسی شلوار این بچه را از پایش در می آورد، حالت بچه را مشاهده کنید، او به شدت خجالت زده می شود و سعی می کند حداقل عورت خود را با دست بپوشاند، ممکن است بغض کند، قهر کند یا بلافاصله محل مهمانی را ترک کند...

   مثال دیگر: زنی که به مردی عشق می ورزد، خواه همسرش باشد یا دوست یا صرفا معشوقی دست نیافتنی، به صورت تصادفی در جایی قرار می گیرد که هم معشوق حضور دارد و هم زن بسیار زیبایی که پوششی بر زیبایی خود نگذاشته است و نگاه معشوق را به سمت خود متمایل کرده. احساس این زن در آن لحظه چیست؟

    چنین مثالی در مورد آقایان هم صدق می کند با این تفاوت که مردها اسم احساس خود را غیرت می گذارند که ماهیتا فرق چندانی با حسادت زنانه ندارد و اختلافشان صرفا لفظی است.

    از مثالهایی که بارها برای خودمان پیش آمده و در جایگاهی قرار گرفته ایم که هیچ تمایلی به نشان دادن بدن خود نداریم صرفنظر می کنم.

   همه ی این موارد نشان از این دارد که بشر به صورت  غریزی و فطری تمایل به پوشیده ماندن دارد، همان طور که خداوند غایب است از انظار و این میل خداوند به پوشیده ماندن در بشر نیز به ودیعت گذاشته شده، حالا اگر اجبار در حجاب باشد، به نوعی بشر را دچار لجاجت می کند که یک اتفاق غیرعادی است و شبیه آن چیزی که در جامعه ی امروز ایران می بینیم، یعنی خانمها با وجودی که عمدتا عفیفند، اما به جهت ایستادگی و لجاجت در برابر زور و اجبار، دست به رفتارهایی می زنند که حتی حاکمیت را هم دچار مشکل می کنند. اگر انسان به حال خود گذاشته شود، به سوی فطرتش تمایل پیدا می کند. شیوه ی تفریط گونه ای که در دنیا حاکم است، در برابر این شیوه ی افراطی است که هردو به اندازه ی کافی مضرند، دنیای غرب انسان ها رابه سوی عریانی فرا می خواند و با تمسخر یا راندن کسانی که با این طرز فکر موافق نیستند، آنها را به حاشیه می راند اما در ایران عکس این موضوع صادق است.

   عاشق دنیایی هستم که انسانها با فطرتشان آزاد گذاشته شوند تا دیگر نه از بهره کشی جنسی خبری باشد و نه از ایستادگی در برابر فطرت،

   بیایید فشارهای بیرون را به حال خود گذاشته و از فطرتمام بخواهیم راه را نشانمان دهد، با خودمان لج نکنیم، پاکدامنی چیزی است که هرکسی خواهان آن است و هیچ کس –حتی کسی که پاکدامن نیست- تمایلی ندارد که خود را غیر از پاکدامن معرفی کند و این همان چیزی است که نشأت گرفته از اساس خلقت ماست.

پ ن: از این که عده ای فکر می کنند حجاب به اصل این نظام گره خورده و لذا اگر حجاب و عفاف دچار آسیب جدی شود اصل نظام و انقلاب نابود خواهد شد، خواهش می کنم در اظهار نظرات خود کمی دقت بیشتری داشته باشند. چنانچه حجاب آزاد شود من قول صددرصد می دهم که حتی بی حجابها هم به انقلاب اسلامی ارادت بیشتری پیدا کنند، البته درکنار آزادی حجاب بسیار تأکید دارم که عفاف کنترل شود چون ما تحمل دیدن صحنه های حیوانی در گوشه و کنار خیابانهای مملکتمان را واقعا نداریم!


 
comment نظرات ()