واحه

وقتی از شوق وصال می نهادم باسر پای در بیراهه خار صحرایی گفت: عشق یعنی واحه

 
شرط
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢
 

سلام بچه ها

خیلی وقته که دل و دماغ نداشتم بیام نت ولی امروز بالاخره با خودم کنار اومدم و حالا در خدمت شما هستم.

البته دلیل این بی دل و دماغی تصادفی بود که با یکی از عزیزان دوپس دوپس که ظاهرا روان گردان نوش جان فرموده بودند داشتم که البته نمی دونم بعد از این که پام رو شکست و دررفت اصلا چیزی به اسم وجدان درد سراغش اومد یا نه؟ فقط از خدا می خوام که به راه راست هدایتش کنه و دیگه همچین بلایی سر یه بدبخت دیگه نیاره.

حالا فعلا من با یه پای شکسته مشغول استراحت - که نه- .... پرستاری از بچه هام هستم که غیر از من امید دیگه ای ندارن. خواهشمندم حاضرین به غائبین برسانند که مصرف روان گردان چه آثار شومی در پی داره؛ از جمله بی وجدانی!

تنها اتفاق خوبی که این مدت برام افتاد چاپ اولین رمان کوتاه من به اسم "شرط" بود که توی نمایشگاه بین المللی کتاب هم جزو عناوین جدید بود و انتشارات "آوای کلار" زحمت کشید و این اثر رو چاپ کرد.

حرف زیادی برای گفتن نمونده جز این که خوشحال می شم بخونیدش و نظرتون رو به من بگید. البته این فقط جهت دست گرمی بود و این که با انتشارات آوای کلار آشنا بشم و ببینم می تونم باهاشون کار کنم یا نه؟ ولی ان شاالله رمان بلندی برای چاپ آماده کردم که امیدوارم کم و کسری های "شرط"  رو برای همه ی خواننده های دوست داشتنی کتاب هام جبران کنه.

دوستتون دارم - خدانگهدار


 
comment نظرات ()