واحه

وقتی از شوق وصال می نهادم باسر پای در بیراهه خار صحرایی گفت: عشق یعنی واحه

 
سقوط بنی اسرائیل نزدیک است
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۸
 

با مرور آیات قرآن به این نتیجه می رسیم که بنی اسرائیل دوبار قدرت گرفته و دوبار نابود می شوند. تحقیقات مفصلی در رابطه با تفسیر قرآن به شیوه ی ریاضی صورت گرفته که از مجال این بحث خارج است و علاقمندان می توانند از این لینک به آن دسترسی پیدا کنند:

 

http://www.shia-news.com/fa/pages/?cid=12558

 

 

صرف نظر از این که آیا این پیش بینی ها و معادلات درست باشند یا نه، تنها به این نکته می خواهم اشاره کنم که بنی اسرائیل ضمن این که به نهایت قدرت دست پیدا کرده اند، طبق وعده ی قرآن به زودی نابود خواهند شد. مهم نیست که در چه سالی و به چه طریقی، اما این را می دانیم که وعده ی حق تخلف ناپذیر است.

 

اما بحثی که این روزها بازار داغی دارد و تحلیلگران زیادی را به اشتباه انداخته، ماهیت این قوم لجباز و ستمگر در دنیای امروز است. بسیاری از متدینین و دین شناسان ساده لوحانه قوم بنی اسرائیل را ر‍ژیم صهیونیستی پنداشته و بی صبرانه انتظار تحقق وعده ی قرآن را درباره ی این حکومت نامشروع غاصب می کشند و در جست و جوی نشانه های نابودی قریب الوقوع این قوم متجاوزند؛ ولی حقیقت فرای این پندارهاست!

 

دوستان عزیز؛ من امروز احتمالی را مطرح می کنم که شاید عده ای آن را خام تلقی کنند، اما یقینا عده ی دیگری را به فکر واخواهد داشت و آن این مسئله است که:

 

«قوم بنی اسرائیل هیچ ربطی به رژیم صهیونیستی ندارد!»

لابد می پرسید پس چه کسانی مصداق بنی اسرائیلند؟

به ادامه ی مطلب بروید تا خدمتتان عرض کنم.....



 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
داستان کوتاه: ماشین زمان
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۳
 

 

«ماشین زمان اختراع شد»

این خبر خیلی زود در تمام دنیا پیچید. خیلی ها دوست داشتند اولین کسی باشند که از ماشین زمان برای سفر به گذشته یا آینده استفاده می کند. دخترک ده ساله ای نیز در میان علاقمندان و داوطلبان این سفر جادویی بود.

 کسی که تصمیم داشت ماشین زمان را به کار بیندازد، به داوطلبان مشتاق نکاتی را گوشزد می کرد و بعد در برابر انصراف یا اشتیاق داوطلب قرار می گرفت:

"ممکنه این سفربرای شما خطرات پیش بینی نشده ای داشته باشه. به هر حال این اولین ماشین زمانه و تابه حال آزمایش نشده. شاید درست عمل نکنه و شما دیگه هرگز به زمان حال برنگردید...."

 افراد عادی که زندگی خوب و مقبولی داشتند و نمی توانستند دلبستگیهای خود را با یک ریسک هیجان انگیز از دست بدهند، بلافاصله منصرف شده و عطای ماشین زمان را به لقایش می بخشیدند. فقط کسانی که بی خانمان و آواره و بدبخت بودند و مرگ و زندگی برایشان مساوی بود حاضر به پذیرفتن این خطر بزرگ می شدند، اگرچه حتی درصد بالایی از آنها هم بالاخره قبل از ورود به دستگاه منصرف شده و برمی گشتند.

دخترک ده ساله حتی با شنیدن این حرفها هم حاضر به انصراف نشد. آزمایش کنندگان با تعجب به او می نگریستند. او کوله بار سفرش را هم آورده بود و فقط منتظر لحظه ی ورود به دستگاه بود.

او دختری از طبقه ی متوسط با وضع مالی مطلوب و خانواده ای محترم و بسیار منسجم و گرم بود. هیچ دلیلی نداشت که این اشتیاق و عدم انصرافش از یک سفر خطرناک و احتمالا بی برگشت را به پای ناامیدی اش بگذارند؛ برعکس... او سرشار از انرژی و سلامتی به نظر می رسید و کمترین ترس و تردیدی در نگاه پویا و درخشانش وجود نداشت.

شاید تصمیم دارد یک منطقه ی بسیار خوش آب و هوا؛ یا زمانی بسیار خاص و لذت بخش را برای زندگی جدید خویش انتخاب کند؟ مثلا یک دشت باشکوه، یک روستای زیبا، در زمان حکومت یک پادشاه عادل و سخاوتمند....باید حتما ارزشش را داشته باشد که به خاطرش می خواهد از دلبستگیهای زندگی خوبش چشم پوشی کند!؟!

" توی کوله بارت چیه؟ باید حتما بازرسی بشه."

دخترک کوله اش را بازکرد....

تعداد بسیار زیادی بطری آب معدنی و یک عروسک زیبا با موهای طلایی!

حیرت نگاه همه ی حضار را در برگرفت

"دختر! اینها رو برای چی می خواهی؟"

دخترک میلی به پاسخ گفتن نداشت، ولی گرد نازکی از غم نگاهش را پوشاند و سر به پایین افکند....

"بسیار خب؛ می دونی که ممکنه دیگه برنگردی یا حتی موقع برگشتن کشته بشی؟"

"می دونم... مهم نیست!"

"وارد دستگاه شو و زمان و مکان رو بگو."

 کوله اش را مثل مادری که کودکش را در آغوش بگیرد، به سینه فشرد:

"کربلا؛ خیمه ی بچه های امام حسین...."

.....

 


 
comment نظرات ()