واحه

وقتی از شوق وصال می نهادم باسر پای در بیراهه خار صحرایی گفت: عشق یعنی واحه

 
آموزش معارف دین از طریق انیمیشن!
نویسنده : لیلا تکلیمی (ل.تمنّا) - ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٥
 

.....

ـ«اگه من یه جای دیگه باشم چی؟!»

ـ«اما تو نمی تونی یه جای دیگه باشی؛ چون من بدون تو گم می شم! کیو صدا بزنم اون روزایی که خیلی قوی نیستم یا به اندازه ی کافی شجاع؟... تازه من از کی بخوام راهنماییم کنه وقتی نمی دونم کدوم راهو باید برم؟نه، ما نمی تونیم از هم جدا باشیم.»

ـ« اگه یه روزی بیاد که ما پیش هم نباشیم تو باید یه چیزی رو خوب به خاطر بسپاری

...... اگه از هم جدا بشیم، من همیشه به یاد شمام، من همیشه قلبم باشماست، من همیشه با شمام!»

.

.

.

اشتباه نکنید؛ این دیالوگ مربوط به یک کتاب عرفانی نیست! این ها را ابن عربی یا ملاصدرا ننوشته، بلکه مربوط به یک انیمیشن آمریکایی است! همان که قبلا هم گفته ام کارتون مورد علاقه ی پسر کوچکم است: «وینی پوه»!

   یک بار دیگر این دیالوگ زیبا را بخوانید؛ این بار با دقتی بیشتر. این حرف ها بین «کریستوفررابین» و عروسک محبوبش «وینی خرسه» رد و بدل شده است. وینی گویا سمبل یک بنده ی واقعی است که وجود خود را مطلقا وابسته به وجود صاحبش می داند. از نظر من، کریستوفر رابین هم می تواند تداعی کننده ی وجه پیامبرگونه ای از خداوند باشد برای عروسک هایی که در قلمرو مالکیتش هستند. البته شاید کارشناسانی هم باشند که این موضوع را به صورت منفی تلقی کنند و همان ادعاهای خند ه آوری که درباره ی «یوگی و دوستان» و وهنی موهوم به حضرت نوح کرده اند در این باره هم مرتکب شوند، ولی حقیقت این است که گاهی «تمثیل» انسان را به بطن حقیقت راهنمایی می کند. این یک کارتون آمریکایی است، تأکید می کنم: «این یک کارتون آمریکایی است!!» یعنی کارتونی که در بلاد کفر ساخته شده است!

این موضوع را همین جا داشته باشید؛

.

.

.

ـ« این دیگه چه وحشی بازیه؟ اینا مگه می خوان ما بچه ها هیولا باشیم؟ مگه ما وحشی هستیم؟ من دیگه پویا نگاه نمی کنم! فقط کارتون هایی که زنعمو برام از پرشین تون ضبط کرده رو می بینم، فقط پوه می بینم!! از شبکه پویا بدم میاد!....»

.

.

.

 این صدای فریاد پسرکوچولوی من است که در انتها با گریه توأم شده و تأثیر آنچه که دیده بود آنقدر عمیق و باورنکردنی بود که حتی شب هم با کابوسی هولناک از خواب بیدارش کرد!

  البته او این حرف ها را هنگامی به زبان آورد که مشغول تماشای یک انیمیشن مذهبی(!!!) دستپخت هنرمندان ایرانی بود! انیمیشن داستان زندگی «حضرت ابراهیم» که البته در همان ابتدای کار- پیش از آن که بتواند پیام های مثبت و سازنده را درباره ی این پیامبر الهی به گوش بچه ها برساند – با نشان دادن خشونتی باورنکردنی از نمرود بچه ها را از پای تلویزیون پراکنده ساخت..... نمرود کودکان تازه به دنیا آمده را از آغوش مادرانشان به وضع هولناکی جدا می کرد و می کشت......!!!

  سه سؤال و دیگر هیچ:

  • آیا در ایران برای ساخت برنامه هایی که نیاز به کارشناسی روانشناسانه در هر گروه سنی مخاطبین دارد، از کارشناس استفاده شده است؟
  • مهم تر از آن؛ آیا هم وطنان محترمی که این برنامه ها را می سازند- مخصوصا برنامه سازان کودک – از سلامت روحی و روانی به قدر کافی برخوردارند؟!!!
  • آیا این نوع برنامه سازی ها از سر ناآگاهی و حماقت است یا کاملا هشیارانه و برنامه ریزی شده است؟

 امیدوارم پاسخ به سؤال آخر منفی باشد. امیدوارم حقیقتا در این برنامه سازی های حساب نشده و بی رحمانه هیچ غرض و مرضی در کار نباشد.

   شما را به خدا آقایان که در رأس امور مملکتید و رسانه ی ملی را در اختیار تام خویش دارید؛ کمی به مردم و کودکان بی گناهشان رحم کنید!....

   در انتها، برای این که از این تلخکامی کمی بیرون بیایید، مونولوگ زیبایی از اپیزود انتهایی همین کارتون وینی پوه را می گذارم تا خودتان قضاوت کنید که کدام یک از برنامه سازان داخلی مسلمان و یا خارجی از بلاد کفر بیشتر دلسوز کودکانمان هستند و مسیر روشنی برایشان به تصویر می کشند:

«اصلا نمی فهمم چه معمای عجیبی شده! انگار تو هیچ وقت از پیشم نرفتی، اما این نمی تونه درست باشه، یا شاید هم درست باشه!

می گم شاید تو اینجایی دوست من؛ ( اشاره به قلبش) پس اگه ما از هم جدا هم باشیم تو همیشه پیش منی! جایی که تو هستی اصلا توی نقشه نیست؛ واقعا که حس خیلی خوبیه! خوشحالم.....»

.

.

.

شخصا ترجیح می دهم معارف الهی را از طریق تماشای وینی پوه به کودکم منتقل کنم تا تماشای انیمیشن های پیامبران که به طرز فجیعی در داخل خاک اسلامی و توسط مسئولین نظام اسلامی تهیه و تدارک شده و متأسفانه جز خشونت و بدآموزی حرف دیگری ندارد. البته نمونه ی بارز این جور خشونت ها را قبلا هم در سریال هایی مثل «مختارنامه»  یا «پس از باران» دیده بودیم اما تأسف من آن جایی بیشتر می شود که برنامه های ساخته شده درباره ی مسائل مذهبی است. گویا این هم قدم دیگری است در راستای دین گریز نمودن بچه های بی چاره ی ما. 


 
comment نظرات ()
 
 
دوصد گفته چون نیم کردار نیست
نویسنده : لیلا تکلیمی (ل.تمنّا) - ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٧
 

   دیروز وقتی مردم قدرشناس رو دیدم که به استقبال رئیس جمهور محبوبمون رفته بودن، احساس غرور کردم؛ اما متأسفانه لنگه کفش هایی که توسط بعضی از این افراطی ها و شبه طالبانی های داخلی به سمت اتومبیل رئیس جمهور پرت شد، باعث شد تا من هم مثل همه ی اون هایی که از دستاوردهای آقای روحانی خوشحال بودند، دردی توی سینه م حس کنم؛ دردی که به این راحتی ها التیام پیدا نمی کنه. 

   شنیدم که اسرائیل و بعضی از کاسب های تحریم که نونشون درحال آجر شدنه خیلی از خوب شدن رابطه ی ایران و آمریکا غصه دار شدن، دیگه چیزی نمی گم... فکر کنم هرکی این مطلب رو بخونه سؤالی که واسه من پیش اومده ذهنش رو قلقلک می ده!

   به هرحال این که چه نفعی از این مهر و تسبیح و لنگه کفش پرت کردن ها می برید به کنار، فقط می خوام بدونم تا کی باید یک بدن سالم و پر انرژی فقط و فقط به خاطر یک تومور کوچولوی سرطانی عذاب بکشه؟ 

   امیدوارم به زودی شاهد ریشه کن شدن همه ی افراط گرایان داخلی باشیم، (خارجی ها به ما ربطی ندارن)!

   آقای روحانی! به خاطر تمام زحماتی که توی این سفر کشیدید از شما و همراهانتون ممنونم! شما مصداق کامل این شعر هستید: دوصدگفته چون نیم کردار نیست.


 
comment نظرات ()