واحه

وقتی از شوق وصال می نهادم باسر پای در بیراهه خار صحرایی گفت: عشق یعنی واحه

 
ظهور منجی و جهان های موازی!
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳٩٥
 

درتمامی ادیان الهی بحث از منجی آخرالزمان به شکلی مطرح شده و روی صحبت من فقط با کسانی است که به چنین موضوعی اعتقاد دارند و با منکرین اصلا بحثی ندارم.

اولین سؤالی که به ذهن می رسد این است: منجی یعنی چه و قرار است پروسه ی نجات از چه کسی یا چیزی اتفاق بیفتد؟

معتقدین به منجی می گویند زمانی می رسد که تمام زمین پر از فساد و تباهی می شود و کار از دست انسان ها خارج شده و حضور یک منجی ضروری می گردد که این منجی دنیا را از ظلم و فساد و تباهی نجات می دهد.

حالا می خواهم این سؤال را مطرح کنم، یک انسان هرقدر هم که با غیب در ارتباط باشد و معجزات الهی در دستش باشد مگر چه قدر امکان این را خواهد داشت که دنیای به این بزرگی را از این همه گرفتاری نجات دهد؟ چقدر خون باید ریخته شود، چقدر گردن باید زده شود که بدها حذف شوند و خوب ها بمانند؟ اصلا کسی که این همه خون می ریزد می تواند خودش آدم خوبی باشد که حالا ادعای اصلاح را هم یدک بکشد؟

از آن عجیب تر اعتقادات شیعه است که می گوید تنها 313 یار راستین درکنار امام زمان خواهد بود که کارگزاران حضرتش هستند و به یاری خداوند امور جهان را اصلاح خواهند کرد.

و اما جواب این سؤال....

 اجازه دهید بحث را با یک استدلال ساده آغاز کنم و مواد این استدلال را با تأیید شما بچینم.

شاید شنیده باشیم که مثلا پدران و مادران ما در وصف امام زمان می گفتند: در یک لحظه این سر دنیاست و در لحظه ای دیگر آن سر دنیا. اگرچه ما او را نمی بینیم ولی او حتی سلام ما را می شنود و پاسخ می گوید، اعمال ما هر هفته به محضر امام زمان ارائه می شود و ایشان برای ما دعا می کنند و....

حالا سؤال من این است، کسی که در یک لحظه می تواند هرجایی حضور داشته باشد معنایش چیست؟

شاید معنای امام عصر و زمان همین باشد، این که ایشان فارغ از بند زمان است و حتی می توان گفت که عصر و زمان در پنجه اش اسیر است برخلاف همه ی ما که اسیر زمان و مکان هستیم. با این حساب امام زمان یا منجی آخرالزمان نیازی ندارد که در زمان و عصر خاصی زندگی کند و می تواند به همه ی قرون و اعصار تسلط داشته باشد و حتی معنای عمر طولانی ایشان نیز همین است.

غیبت ایشان در سن پنج سالگی یعنی همین، تا به حال فکر می کردیم خداوند شنل نامرئی به ایشان پوشانده و ناگهان از دید دشمنان و حتی دوستان مخفی شده! نه این طور نیست.... ایشان قطعا از قید زمان و به تبعش مکان رها شده و از انظار ما مخفی گردیده چرا که ما قادریم فقط همین ابعاد چهارگانه را درک کنیم که سه تای آن مختص مکان است: طول و عرض و ارتفاع و زمان!

با این حساب اصلا قرار نیست خونی ریخته شود و امدادهای غیبی به شکل سرنیزه و شمشیر و قیرمذاب از آسمان نازل شوند، بلکه سلطان در قلمرو زمانی خویش مسافرت می کند، به سرچشمه بازمی گردد و تمامی امور جهان را از همان جا اصلاح می کند، آنگاه قصه ی رجعت نیز معنای حقیقی تری خواهد داشت، معنایی باورپذیرتر! منتقم آل رسول نه بعد از هزاران سال بلکه درهمان صدر اسلام بدعت گزاران و خرابکاران را همچون غده های سرطانی از پیکر جهان جراحی و حذف می کند و از این رو امامان و اولیاء خداوند یکی یکی در دوره های مربوط به خود حکومتی سالم و الهی داشته و جهانی مملو از آرامش و امنیت و سلامت می سازند. مردم نیز تحت تربیت صحیح این اولیاء الهی که عاری از خودخواهی ها و شهوات نفسانی اند، بهترین مردم عالم خواهند شد.

اما قصه ی آن سیصدو سیزده نفر چیست؟

شاید بتوان گفت: خب؛ حالا که پذیرفتیم امام زمان در قلمرو زمانی خویش امورات جهان را اصلاح می کند، طبق قانون جهان های موازی امکان ندارد که تاریخ عوض شود مگر این که درپی تغییر تاریخ جهان موازی دیگری خلق گردد. به این ترتیب جهانی که ما فعلا در آن هستیم همچنان پلید و آلوده خواهد ماند و هرگز رنگ منجی را به خویش نخواهد دید!

من فکر می کنم وقتی تمام دنیا لبریز از فساد می شود، مردم نیز به این وضعیت اسفناک دامن زده و حتی گاهی خودشان دلیل این فساد و تباهی می شوند. اما آن ها که صادقانه در پی اصلاح امور و دلسوز همه ی مردم دنیا هستند در هر عصر و دوره ای که باشند عاقبت با پادشاه زمان همراه خواهند شد و با او به دنیای پاک و عاری از فساد سفر خواهند کرد.

پ.ن1: تمام این مطالب صرفا تصورات و تعابیر ذهنی بنده است و هیچ ربطی به منابع دینی و غیره نداره، پس اگه اشکالی وارد باشه متوجه نظریه پردازی بنده است نه متن دین اسلام و مذهب شیعه. شما هم اگه نظر خاصی دارید با بنده درمیان بذارید تا با تبادل آراء به نتیجه ای معقول برسیم.

پ. ن2: لطفا نیایید برای من حدیث و روایت ردیف کنید و از طریق اقوال دیگران با من احتجاج کنید. اگه حرفی دارید که از عقل و استدلال خودتون سرچشمه گرفته بگید وگرنه اصلا جواب نمی دم.


 
comment نظرات ()
 
 
علت بسته شدن سایت های نشر مجازی رمان
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

سلام...

شاید اکثر کسانی که اهل مطالعه در فضای مجازی هستند این اواخر شاهد بسته شدن یا فیلترینگ سایت های رمان بوده و اگرچه الان تعداد زیادی از آن ها بازشده و فعالیت خویش را از سر گرفته اند ولی کاربران هنوز نگران فیلترینگ مجدد انجمن های تایپ و سایت های دانلود رمان مجازی باشند.

 کسی از علت حقیقی این ماجرا خبر ندارد ولی حدس ها و گمانه زنی هایی در این رابطه شده، از جمله این که سایت های رمان اغلب حاوی محتوای مجرمانه بوده و بعضی رمان ها به واقع از اصول اخلاق و مذهب و باورهای ملی ما تخطی  کرده اند و به قول معروف بدآموزی داشته اند، حتی اخیرا زمزمه هایی شنیده می شود که که شاید دست مافیای بازار کتاب های چاپی در میان است و به این ترتیب خواسته اند نویسندگان مجازی را ناامید و به سوی چاپ آثارشان ترغیب کنند تا به این وسیله با یک تیر دو نشان زده باشند: اول این که بازار کتاب های چاپی و نشر حقیقی از کسادی درآید و رونقی بگیرد، و دوم این که با اعمال سختگیری های ارشاد نویسندگان سابقا مجازی که بخش عظیمی از نوشته هایشان نیازمند سانسور و حذفیات است، مجبور شوند کمی به خودشان زحمت دهند و به جای عرضه ی صحنه های مستهجن و غیراخلاقی از توصیفات غیرمستقیم و ادبی تر استفاده فرمایند.

با این حساب ناشران مجازی مجبور شدند کمی دست به عصاتر رفتار کنند، محتوای رمانهایشان را با ناظرین نسبتا قوی تحت کنترل درآورند و از بحث و گفت وگوهای بی ثمر سیاسی یا اختلاط حساب نشده و بی ادبانه ی کاربرانشان جلوگیری کنند، کما این که می بینیم بعضی از سایت ها که تحت نظر ارشاد و با مجوّز رسمی شروع به کار کرده اند، حتی تفکیک جنسیتی را نیز اعمال نموده و از ورود آقایان جلوگیری می کنند! هرچند معلوم نیست این روند تا چه حد صحیح یا کاربردی باشد، چرا که نهایتا آقایان با کاربری های جعلی از خجالت سایت در خواهند آمد، ولی دست کم دیگر حق ارسال رمانی به نام خودشان ندارند و یا نمی توانند در چتروم های عمومی و پروفایل های کاربری پیام های ناخوشایند با کاربران کم سن و سال از جنس مخالف رد و بدل کنند.

بعضی ها هم به هردلیل درهای انجمنشان را به روی غیرخودی ها بستند تا خیالشان از هرجهت راحت باشد.

سؤال ما این است، دلیل اصلی فیلترینگ سایت های رمان چیست و این موضوع چه تأثیری در وضعیت فرهنگی جامعه و سطح عمومی سواد و سرانه ی مطالعه در کشور ما خواهد داشت؟

جواب قسمت اول سؤال هرچه باشد مهم نیست، چون این اتفاق خواه ناخواه رخ داده و تهدید فیلترینگ بر سر سایت هایی که با نظارت قوی شروع به کار کرده اند همچنان باقی است. البته فضای مجازی هم با این موضوع تاحد زیادی کنار آمده، ولی قسمت دوم سؤال جای تأمل و بررسی بیشتری دارد.

ما با فرضیه ی دوم (نقش مافیای کتاب چاپی) اصلا کاری نداریم چون اگر واقعیت داشته باشد کلا هیچ منطق و دلیلی گره گشا نخواهد بود و عملا طرح این جور مسائل آب در هاون کوبیدن است.

اما فرضیه ی دوم مطمئنا دارای بار عمیق اخلاقی، دینی و سیاسی است و کسانی که با چنین منطقی فیلترینگ را اعمال می کنند قطعا افراد دلسوزی هستند که نگران وضعیت اجتماعی و سیاسی مردم خویش هستند پس شاید با گفت و گو  بتوان به نتیجه ی صحیح رسید.

توجه داشته باشید که این فقط یک فرض مطرح شده است و نظر شخصی بنده در طرح آن هیچ دخلی ندارد. اکنون می خواهم استدلالی بچینم که مقدمات آن به قرار ذیل است:

الف: اعمال فیلترینگ و ممیزی برای صیانت از امنیت اخلاقی، مذهبی و سیاسی جامعه ی فرهنگی کشور است

ب: بعضی رمان های مجازی دارای محتوای مجرمانه وغیراخلاقی و ضدفرهنگی است

نتیجه: با اعمال فیلترینگ بر سایت های نشر مجازی می توان از تولید و نشر رمانهای غیراخلاقی جلوگیری و جامعه را از آسیب های فرهنگی حفظ کرد

اما بررسی این استدلال پیچیده:

  تجربه نشان داده مردم ایران همواره محدودیت ها را دور می زنند و راه فراری می یابند و اغلب از در تقابل با این اعمال محدودیت ها در می آیند، نه این که آن را بپذیرند و به تمام خواسته های مسئولین مربوطه تن دهند. اگر بپذیریم که محتوای غیراخلاقی حقیقتا تولید و عرضه می شود، با این حساب باید شاهد رونق بیشتر فساد و تباهی در نسلی باشیم که اگر فضای قابل کنترل سایت را از آن ها گرفتیم به فضاهای مجازی دیگری مثل تلگرام روی بیاورند و اگر آن هم فیلتر شد بازهم نرم افزار کارآمدتری را انتخاب کنند و هرچه اعمال فیلترینگ قوی تر باشد، فضای به مراتب قوی تری را برای انجام کارهای خود انتخاب کنند، تا جائی که دست کم به طور موقت کمیته ی مصادیق از ارائه ی فیلترینگ برای نرم افزار مربوطه عاجز باشد! به این ترتیب کاملا واضح و پیداست که این مسئله به غیراخلاقی تر شدن محتوای رمان ها و آثار نویسندگان پر شر و شور مجازی منتهی خواهد شد؛ خصوصا این که شاهدیم یک سری از نویسندگان پر مخاطب از فعالیت در سایت ها امتناع کرده و در شبکه های اجتماعی پرکاربر آثارشان را به اشتراک می گذارند.

بررسی آثاری که در این عرصه تولید می شود نشان می دهد که چنین اتفاقی حقیقتا رخ داده. پاک نگاری به معنای واقعی در فضای مجازی مرده و جای خود را به مخاطب گرایی داده است، نویسنده می نویسد که کاربران بیشتری را جذب کند پس قطعا از صحنه های تحریک کننده و نامناسب بهره ی بیشتری خواهد گرفت و پیام های معنوی و اخلاقی جای خود را به پوچ گرایی و هرزگی می دهد. کتاب های چاپی هم اغلب آن قدر خسته کننده و مصنوعی اند که حتی اگر پولی بابتشان دریافت کنیم ارزش وقت تلف کردن هم ندارند، چه برسد به این قیمت های بالا و کمرشکن که روی جلدشان خورده و هیچ عاقلی را جذب نمی کند! به این ترتیب سرانه ی مطالعه ی کشور یا به حد چشمگیری کاهش می یابد و یا سمت وسویی منفی به خود می گیرد که اصلا شایسته ی یک جامعه ی اسلامی نیست.

با توجه به مطالبی که عنوان شد، می توان به یک نتیجه ی تأسف آور رسید: این که هرچه اعمال محدودیت بیشتر شود افسارگسیختگی بیشتری را شاهد خواهیم بود و این مسئله به وضوح در کشور ما قابل مشاهده است. اینجا مسئولین فقط یاد گرفته اند که صورت مسئله را پاک کنند و هرگز تن به حل آن نداده اند. حتی همین نویسندگان نوقلمی که کار خود را از سایت های مجازی آغاز کردند و امروز جزو پر مخاطب ترین نویسندگان کشور هستند، پیش از این شاید کارهایشان با وجود کمترین اشکال و ایراد بازهم برای چاپ رد می شده و یا آن قدر سانسورهای غیرمنطقی بر آثارشان تحمیل می کردند که از چاپ منصرف می شدند و به فضای بازتر سایت ها پناه می آوردند. کار نشر مجازی به جایی رسیده که پی دی اف تمام کتاب های بی محتوا یا دارای محتوای غیراخلاقی و بدآموزی های مفرط در هرکجا که بخواهیم پیدا می شود و از هیچ قانون و قاعده و ممیزی نیز پیروی نمی کند، اینجا فیلتر شد، جای دیگری هست!!

مسئولین محترم کمیته ی فیلترینگ! اگر دلسوز این نظام و مملکت هستید دست از این اعمال فشارها بردارید و اجازه دهید نویسندگان و مخاطبینشان در فضاهای قابل کنترل تر مجازی مثل سایت ها به کار خود ادامه دهند و به جای سختگیری های بی حد و حساب، ناظرین قوی و کارآمد بر آن ها بگذارید تا وضعیت فرهنگی جامعه بیش از این راه هلاکت و تباهی را طی نکند. یک بار از خود بپرسیم که چرا در این سه دهه ی اخیر متفکرین و صاحب قلم هایی مثل شهریار، محمود دولت آبادی و جلال آل احمد و شریعتی نداشته ایم در حالی که اکنون بیشتر نیازمند وجود چنین افرادی هستیم.

به امید طلوع روزهای بهتر برای میهن عزیزمان ایران.

 

پی نوشت:

 این یک مقاله ی فراگیر  است و می تواند شامل تمام فضاهای مجازی باشد


 
comment نظرات ()
 
 
من دیگه حرفی ندارم!
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

توی دوره و زمونه ای که انتقاد از فیلترینگ و حمایت از کاربران مجازی یعنی راه رفتن روی لبه ی تیغ، آدم باید خیلی احمق باشه که از یک سایت دفاع کنه و خواهان باز شدنش باشه ولی یه عده به اسم دفاع بریزن سرت و هرچی که حقت نیست بارت کنن.

باشه، من مطلبم رو حذف می کنم چون دیگه دلیلی نمی بینم از کسانی حمایت کنم که حتی اگه قربون صدقه شون برم می گن از سر دشمنیته!تا چه برسه به این که بابت حمایتم بخوام توضیح واضحات هم بدم و از طرف دیگه صابون برخورد کمیته ی فیلترینگ رو هم به تنم بمالم! جالبه نه؟!

بعد از چند سال کار کردن توی این فضای مجازی به یه نتیجه ی خیلی تلخ رسیدم، این که اینجا باید یاد بگیری چشماتو رو خیلی چیزها ببندی.


 
comment نظرات ()
 
 
معرفی کانال تلگرام
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٤
 

سلام به دوستانی که اهل رمان های مجازی هستن ولی متأسفانه به خاطر بسته شدن بی دلیل سایتهای رمان چند وقتیه حسابی توی خماری موندن.

این آدرس تلگرام واسه اون هایی که مایلند رمانها و نوشته های ناقابلم رو دنبال کنند:

کانال تلگرام لیلی تکلیمی


 
comment نظرات ()
 
 
پاک نگاری
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳٩٤
 

ادبیات داستانی از دیرباز مورد توجه قشر عظیمی از مردم، اعم از کودکان و خردسالان، نوجوانان و بالاتر قرار گرفته است. عده ای شور نوشتن دارند و عده ی دیگر فقط از خواندن یا شنیدن داستان های دیگران لذت می برند. اما رمان نویسی و رمان خوانی در سال های اخیر دستخوش تحولی بس عظیم و تأسفبار گردیده است.....
بعد از انقلاب به خاطر اعمال سانسورهای بی حساب و کتاب و خشونتبار در عرصه ی فرهنگ و هنر و ادبیات، ذائقه ی نسل جدید عوض شده و به سمت و سویی دیگر متمایل گردیده است که تا حد زیادی بیمارگونه و نشأت گرفته از ممیزی های غیراصولی است. این که می گویم غیراصولی یا خشونتبار به این دلیل است که گاهی سانسور می تواند برازنده باشد، مثلا فحاشی ها و به کار بردن الفاظ زشت و رکیک، صحنه های هوس آلود و زیانبار و یا حتی ظاهر و پوشش بسیار نامناسب می تواند در محصولات فرهنگی حذف یا جایگزین گردند تا سلامت روانی شخص مصرف کننده تا حدی تأمین گردد و از آسیب احتمالی مصون بماند. اما وقتی سانسور درحد مرگباری به لحظات عاشقانه، عاطفی و سرشار از محبت میان دو نفر تعدّی می کند، اتفاقی می افتد که امروز شاهدش هستیم. اکنون نسل جدید درحال تقابل درونی با رسانه ای است که حتی به صحنه های بوسه و آغوش و نوازش میان مادروپسر، پدرودختر و دیگر محارم رحم نمی کند، عشق و محبت و ابراز علاقه را سانسور کرده و خشونت و دعوا و صحنه های اکشن را جایگزین کرده است. اما بچه های امروز نیز دارای همان ویژگی های فطری و غریزی هستند که ما و پدران و مادرانمان داشته و داریم، چشمه ی جوشان فطرت و غریزه، سنگ های سانسور را دور می زند و ممکن است سر از ناکجا آباد درآورد! چیزی که امروز متأسفانه شاهدش هستیم: تمایل نوجوانان و جوانان نسل جدید به سوی ادبیات داستانی مستهجن!
یک نگاه کوتاه به سایت هایی که عهده دار نشرالکترونی آثار نویسندگان هستند مؤیّد مدعای بنده است، خوانندگان به سوی نوشته هایی که اغلب بی پرده و عریان مطالب غیراخلاقی را بازگو می کنند و به تبع آن تمایل نویسندگان به خلق چنین آثاری برای جلب خواننده ی بیشتر، گویای این مطلب است که سانسورهای خشونتبار چه بر سر ذائقه ی ادبی نسل جدید ایرانی آورده است! با این حال در این میان هستند کسانی که بی توجه به تعداد مخاطبین خود همچنان به نگارشی پاک مشغولند، عشق را در لفافه بیان می کنند، روابط آزاد را مذموم می دارند نه این که برای خوشایند مخاطب جوری جلوه دهند که انگار جزئی لاینفک از زندگی مردم امروز است! قبل از نگارش داستان، هدفی پاک دنبال می کنند و نهایتا موقعی دست به قلم می برند که احساس کنند فرزند خودشان مشغول خواندن این داستان است، همان چیزی را بنویسند که اگر زمانی فرزندشان آن را به دست گرفت و خواند، نگران پاشیده شدن اسید به روح و روان و فطرتش نباشند، لذا من مایلم از دو واژه ی جدید رونمایی کنم:
«اسیدپاشی نگارشی» در برابر «پاک نگاری»
امیدوارم پاک نگاری درمیان نویسندگان رایج شود و یاد بگیریم که می توان عشق را با یک ترکیب زیبا و دلپسند ارائه دهیم بدون آن که مجبور به شکافتن روابط غریزی، یا طبیعی جلوه دادن روابط نامشروع و آزاد باشیم.

«لیلی تکلیمی»


 
comment نظرات ()
 
 
ده سال......
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ مهر ۱۳٩٤
 

مدتی است که صبح ها بی آن که حرفی بزند می رود توی آشپزخانه، صبحانه اش را آماده می کند، حمام می رود و یک دوش صبحگاهی می گیرد، بعد هم بی سرو صدا می رود سرکمدش، برای خودش یک لباس اطو می کند، صدای سگک کمربندش را می شنوم وقتی که آن را می بندد. اسپری می زند و برس را روی میز رها می کند که می فهمم موهای خوش حالتش را شانه کشیده و حالا مثل همیشه جذاب و باشکوه است!
قبل از رفتنش کمی بالای سرم می ایستد، فکر می کند هنوز خوابم! نفس هایش را می شنوم که گرم و جانفزاست، خم می شود که بوسه ای بر گونه ام بنشاند ولی....
منصرف می شود و می رود.
بارها خواسته ام چشمانم را ناگهان بازکنم و از او به خاطر همه ی کوتاهی هایی که در حقش کرده ام عذربخواهم اما....
دیگر دیر است....
ده سال است که مرده!

http://www.forum.98ia.com/t1509554.html

 

 



 
comment نظرات ()
 
 
رمان های لیلی تکلیمی
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳٩٤
 

سلام دوستان عزیزم.

رمانهایی نوشتم که به صورت مجازی منتشر شده. خوشحال می شم بخونید و نظرتون رو بگید.

دانلود آخرین نسخه ی پشت کوه

دانلود آخرین نسخه ی دنیای پنهان

 دانلود آخرین نسخه ی گل حسرت جلد اول

 

ضمنا کانال تلگرام به این آدرس هم پذیرای حضور نازنین شماست. گل حسرت رو در همین کانال ادامه می دم

کانال تلگرامی لیلی تکلیمی


 
comment نظرات ()
 
 
توضیحی ساده برای نظریه ی کوآنتومی جهان های موازی
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٤
 

به نام خدا

سلام دوستان

نظریه ی جهان های موازی با ادبیات خیلی پیچیده ای توی بسیاری از سایت ها، کتاب ها و مقالات علمی تشریح شده ولی یه دانش آموز واقعا نمی تونه درک روشنی از مطالب موجود در اینترنت و کتب علمی داشته باشه و معمولا سرچ ها بیشتر باعث سرخوردگی ما می شن تا این که واقعا مطلب درست و درمونی یادمون بدن.

من این جا هرچیزی که درباره ی جهان های موازی می دونم، به شکل خلاصه و راحت الحلقوم براتون توضیح می دم، البته قبلش لازمه بگم که این برداشت خودم از کتاب «جهان های موازی» اثر «میچیو کاکو» هست و اگه ایرادی وجود داره توی برداشت منه نه کتاب مذکور.

تشریف ببرید ادامه مطلب در خدمتتونم.

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
نامه ای به شهردار عزیز تهران، جناب قالیباف
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩۳
 

قبل از این که مطلب اصلی را بگویم، اجازه می خواهم معنای واژه ی مزخرف را توضیح دهم

مزخرف یعنی چیزی که ظاهری آراسته و دلفریب دارد، اما از درون گندیده و پلید است. مثل خیلی از پرتقالهایی که این روزها زیاد نصیبمان می شود، بیرونی زیبا و دل انگیز دارند و وقتی بازشان می کنی حالت به هم می خورد!

امروز توی اتوبان امام علی(ع) تابلویی دیدم به غایت مزخرف! رویش چنین نوشته بود:

مؤمن هرگز اشتباه نمی کند، و هرگز عذرخواهی نمی کند

منافق هرروز اشتباه می کند و هرروز عذرخواهی می کند

(!!!!!!)

چه قدر در برخورد اول این جمله ها به دل می نشیند، نه؟ ظاهری آراسته اما درونی.... درونی وحشتناک!

من نمی دانم شهردار یا مشاوران او آیا خدای نکرده قصد بهره برداری سیاسی و جناحی از این جملات داشته اند یانه، (چون روحانی به خاطر سبدکالا عذرخواهی کرد این احتمال به ذهنم رسید) که البته امیدوارم چنین قصدی نداشته باشید اما حتی اگر کاملا خالصانه و بی نیرنگ چنین تابلویی در مهم ترین اتوبان تهران گذاشته اید، از شما خواهش می کنم به تبعات این جمله ها توجه فرمایید:

همه ی ما می دانیم که انسان جائز الخطاست و هیچ مومنی وجود ندارد که دچار خطا نشود مگر چهارده معصوم (علیهماالسلام). حتی رهبر فرزانه (دامة برکاته) نیز در پی اشتباهی که سالها پیش انجام داده و در مقابل برنامه ی کاهش جمعیت تأیید و سکوت فرموده از ملت ایران عذرخواست و در تریبون رسمی و عمومی به درگاه الهی توبه کرد، حالا چه توقعی از امثال من و شما که به گرد عبای آقا هم نمی رسیم؟

با این توصیف اگر این جمله باورپذیر شود و کسی یا کسانی از سر غفلت آن را صحیح و برحق تلقی کنند، متأسفانه از یکسو فرهنگ عذرخواهی از میان برداشته خواهد شد و از سوی دیگر ناامیدی در میان مردم شیوع پیدا خواهد کرد و برونداد چنین اتفاقی، یک فاجعه ی عظیم خواهد بود، دقیقا همان چیزی که شما آن رانکوهش کردید، یعنی «نفاق و دورویی و دروغ» در جامعه ی مؤمنین گسترش پیدا خواهد کرد. 

ما همه به یاد داریم که رئیس جمهور پیشین در ازای تمام خطاها و اشتباهاتی که کرد، فقط خود را پاکترین رئیس دولت نامید و به جای عذرخواهی از مردم، مدام لبخندهای تهوع آور و تمسخر آمیز تحویلشان داد، درحالی که جناب روحانی با همه ی درایت مثال زدنی اش، برای کوچکترین اشتباهش عذرخواست، رهبر فرزانه نیز چنین کرد.

لذا از شما شهردار محترم خواهشمندم در اسرع وقت نسبت به جمع آوری این تابلو و تابلوهای مشابه که صحبتهای مزخرفی با قشنگترین رنگ و لعاب ها نوشته و متأسفانه در همه جا به چشم می خورند و معلوم نیست گوینده ی این جملات فاسد و پلید چه کسی یا کسانی هستند، اقدام فرمایید، ضمن این که من این توصیه را بدین جهت کردم که شما را فردی زحمتکش و لایق دیده ام، تا جائی که امروز صراحتا اعلام می کنم هرگز شهر تهران شهرداری به خوبی شما به خود ندیده و شما امروز از تهران یک بهشت واقعی ساخته اید و ما تهرانی ها به داشتن چنین شهریاری افتخار می کنیم.

توفیقات روز افزون شما را از خداوند منان خواستارم و امیدوارم نامه ی سرگشاده ام به دستتان برسد.

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
رابطه ی حجاب و عفاف با فطرت
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ خرداد ۱۳٩۳
 

توماس آکویناس می گوید: همه ی ما بر صورت خداوند خلق شده ایم.

   صرف نظر از این که دیندار باشیم یا بی دین، به خدا اعتقاد داشته باشیم یا نه، یک موضوع در این جا قابل تأمل است و آن این که خلقت ما بر اساس یک فطرتی است، نام خالق را هرچه بگذاریم این فطرت بر آن منطبق است. اما روی سخن من با کسانی است که دست کم به خالق ایمان دارند و خلقت انسان را بیهوده و تصادفی و بدون دخالت خالق نمی دانند. بنابراین یک اساس اخلاقی برای بشرقائلند که بر همان مبنا می توان زندگی را بنانهاد حتی اگر معتقد باشیم که دین هیچ لزومی ندارد و انسان قادر است با عقل خود راه درست را پیدا کند.

   دین یک راه میانبر است وگرنه خلقت بشر به گونه ای است که به هرحال می توان راه را از چاه تشخیص داد و همان طور که توماس آکویناس می گوید، چون ما بر صورت خداوند خلق شده ایم، آنچه را که در نیت خالق است و او تمایل بدان دارد، در وجود ما به شکلی قرار داده است که ما با مراجعه به فطرت خود قادر به یافتنش هستیم، منتها دین نحوه ی دستیابی به منویات خالق را برای ما سریعتر و آسانتر می کند، درست مثل این که ما بخواهیم پیاده تا قله را طی کنیم یا یک هلی کوپتر ما را برساند نوک قله.

    می خواهم به فطرت خود مراجعه کنم تا ردپایی از دلایل حجاب و عفاف را بیابم، بدون این که دین یا حاکمان دینی مرا ملزم به این کار کرده باشند.

    یک کودک طبیعی خردسال را درنظر می گیریم که در یک جمع مهمانی از غریبه و آشنا حضور دارد و به ناگاه کسی شلوار این بچه را از پایش در می آورد، حالت بچه را مشاهده کنید، او به شدت خجالت زده می شود و سعی می کند حداقل عورت خود را با دست بپوشاند، ممکن است بغض کند، قهر کند یا بلافاصله محل مهمانی را ترک کند...

   مثال دیگر: زنی که به مردی عشق می ورزد، خواه همسرش باشد یا دوست یا صرفا معشوقی دست نیافتنی، به صورت تصادفی در جایی قرار می گیرد که هم معشوق حضور دارد و هم زن بسیار زیبایی که پوششی بر زیبایی خود نگذاشته است و نگاه معشوق را به سمت خود متمایل کرده. احساس این زن در آن لحظه چیست؟

    چنین مثالی در مورد آقایان هم صدق می کند با این تفاوت که مردها اسم احساس خود را غیرت می گذارند که ماهیتا فرق چندانی با حسادت زنانه ندارد و اختلافشان صرفا لفظی است.

    از مثالهایی که بارها برای خودمان پیش آمده و در جایگاهی قرار گرفته ایم که هیچ تمایلی به نشان دادن بدن خود نداریم صرفنظر می کنم.

   همه ی این موارد نشان از این دارد که بشر به صورت  غریزی و فطری تمایل به پوشیده ماندن دارد، همان طور که خداوند غایب است از انظار و این میل خداوند به پوشیده ماندن در بشر نیز به ودیعت گذاشته شده، حالا اگر اجبار در حجاب باشد، به نوعی بشر را دچار لجاجت می کند که یک اتفاق غیرعادی است و شبیه آن چیزی که در جامعه ی امروز ایران می بینیم، یعنی خانمها با وجودی که عمدتا عفیفند، اما به جهت ایستادگی و لجاجت در برابر زور و اجبار، دست به رفتارهایی می زنند که حتی حاکمیت را هم دچار مشکل می کنند. اگر انسان به حال خود گذاشته شود، به سوی فطرتش تمایل پیدا می کند. شیوه ی تفریط گونه ای که در دنیا حاکم است، در برابر این شیوه ی افراطی است که هردو به اندازه ی کافی مضرند، دنیای غرب انسان ها رابه سوی عریانی فرا می خواند و با تمسخر یا راندن کسانی که با این طرز فکر موافق نیستند، آنها را به حاشیه می راند اما در ایران عکس این موضوع صادق است.

   عاشق دنیایی هستم که انسانها با فطرتشان آزاد گذاشته شوند تا دیگر نه از بهره کشی جنسی خبری باشد و نه از ایستادگی در برابر فطرت،

   بیایید فشارهای بیرون را به حال خود گذاشته و از فطرتمام بخواهیم راه را نشانمان دهد، با خودمان لج نکنیم، پاکدامنی چیزی است که هرکسی خواهان آن است و هیچ کس –حتی کسی که پاکدامن نیست- تمایلی ندارد که خود را غیر از پاکدامن معرفی کند و این همان چیزی است که نشأت گرفته از اساس خلقت ماست.

پ ن: از این که عده ای فکر می کنند حجاب به اصل این نظام گره خورده و لذا اگر حجاب و عفاف دچار آسیب جدی شود اصل نظام و انقلاب نابود خواهد شد، خواهش می کنم در اظهار نظرات خود کمی دقت بیشتری داشته باشند. چنانچه حجاب آزاد شود من قول صددرصد می دهم که حتی بی حجابها هم به انقلاب اسلامی ارادت بیشتری پیدا کنند، البته درکنار آزادی حجاب بسیار تأکید دارم که عفاف کنترل شود چون ما تحمل دیدن صحنه های حیوانی در گوشه و کنار خیابانهای مملکتمان را واقعا نداریم!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۳
 

دنیا به آتش افروخته ماند، چون زیاد طلب کنی سوخته شوی و چون به قدر حاجت برگیری با فروغ آن راه را از چاه بازشناسی

                                                                                                 «سقراط»


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٢
 

حاج آقا امجد دیشب در حسینیه کوهسار فرمودند:

از قول من همه جا بگویید و بنویسید: شما که دم از حضرت زهرا (س) می زنید حضرت زهرا دستگیر بود شما اگر نمی خواهید دستگیر باشید لااقل پاگیر نباشید!

ایشان همچنین فرمودند: 

به دلیل اشتباهات امثال من جوانان از دین گریزان شده اند اما این لباس و این عمامه دین اسلام نیست. ای جوانان! من دین نیستم. من اگر بدم ربطی به دین اسلام ندارد.


 
comment نظرات ()