واحه

وقتی از شوق وصال می نهادم باسر پای در بیراهه خار صحرایی گفت: عشق یعنی واحه

 
توضیحی ساده برای نظریه ی کوآنتومی جهان های موازی
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٠
 

به نام خدا

سلام دوستان

نظریه ی جهان های موازی با ادبیات خیلی پیچیده ای توی بسیاری از سایت ها، کتاب ها و مقالات علمی تشریح شده ولی یه دانش آموز واقعا نمی تونه درک روشنی از مطالب موجود در اینترنت و کتب علمی داشته باشه و معمولا سرچ ها بیشتر باعث سرخوردگی ما می شن تا این که واقعا مطلب درست و درمونی یادمون بدن.

من این جا هرچیزی که درباره ی جهان های موازی می دونم، به شکل خلاصه و راحت الحلقوم براتون توضیح می دم، البته قبلش لازمه بگم که این برداشت خودم از کتاب «جهان های موازی» اثر «میچیو کاکو» هست و اگه ایرادی وجود داره توی برداشت منه نه کتاب مذکور.

تشریف ببرید ادامه مطلب در خدمتتونم.

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
نامه ای به شهردار عزیز تهران، جناب قالیباف
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٧
 

قبل از این که مطلب اصلی را بگویم، اجازه می خواهم معنای واژه ی مزخرف را توضیح دهم

مزخرف یعنی چیزی که ظاهری آراسته و دلفریب دارد، اما از درون گندیده و پلید است. مثل خیلی از پرتقالهایی که این روزها زیاد نصیبمان می شود، بیرونی زیبا و دل انگیز دارند و وقتی بازشان می کنی حالت به هم می خورد!

امروز توی اتوبان امام علی(ع) تابلویی دیدم به غایت مزخرف! رویش چنین نوشته بود:

مؤمن هرگز اشتباه نمی کند، و هرگز عذرخواهی نمی کند

منافق هرروز اشتباه می کند و هرروز عذرخواهی می کند

(!!!!!!)

چه قدر در برخورد اول این جمله ها به دل می نشیند، نه؟ ظاهری آراسته اما درونی.... درونی وحشتناک!

من نمی دانم شهردار یا مشاوران او آیا خدای نکرده قصد بهره برداری سیاسی و جناحی از این جملات داشته اند یانه، (چون روحانی به خاطر سبدکالا عذرخواهی کرد این احتمال به ذهنم رسید) که البته امیدوارم چنین قصدی نداشته باشید اما حتی اگر کاملا خالصانه و بی نیرنگ چنین تابلویی در مهم ترین اتوبان تهران گذاشته اید، از شما خواهش می کنم به تبعات این جمله ها توجه فرمایید:

همه ی ما می دانیم که انسان جائز الخطاست و هیچ مومنی وجود ندارد که دچار خطا نشود مگر چهارده معصوم (علیهماالسلام). حتی رهبر فرزانه (دامة برکاته) نیز در پی اشتباهی که سالها پیش انجام داده و در مقابل برنامه ی کاهش جمعیت تأیید و سکوت فرموده از ملت ایران عذرخواست و در تریبون رسمی و عمومی به درگاه الهی توبه کرد، حالا چه توقعی از امثال من و شما که به گرد عبای آقا هم نمی رسیم؟

با این توصیف اگر این جمله باورپذیر شود و کسی یا کسانی از سر غفلت آن را صحیح و برحق تلقی کنند، متأسفانه از یکسو فرهنگ عذرخواهی از میان برداشته خواهد شد و از سوی دیگر ناامیدی در میان مردم شیوع پیدا خواهد کرد و برونداد چنین اتفاقی، یک فاجعه ی عظیم خواهد بود، دقیقا همان چیزی که شما آن رانکوهش کردید، یعنی «نفاق و دورویی و دروغ» در جامعه ی مؤمنین گسترش پیدا خواهد کرد. 

ما همه به یاد داریم که رئیس جمهور پیشین در ازای تمام خطاها و اشتباهاتی که کرد، فقط خود را پاکترین رئیس دولت نامید و به جای عذرخواهی از مردم، مدام لبخندهای تهوع آور و تمسخر آمیز تحویلشان داد، درحالی که جناب روحانی با همه ی درایت مثال زدنی اش، برای کوچکترین اشتباهش عذرخواست، رهبر فرزانه نیز چنین کرد.

لذا از شما شهردار محترم خواهشمندم در اسرع وقت نسبت به جمع آوری این تابلو و تابلوهای مشابه که صحبتهای مزخرفی با قشنگترین رنگ و لعاب ها نوشته و متأسفانه در همه جا به چشم می خورند و معلوم نیست گوینده ی این جملات فاسد و پلید چه کسی یا کسانی هستند، اقدام فرمایید، ضمن این که من این توصیه را بدین جهت کردم که شما را فردی زحمتکش و لایق دیده ام، تا جائی که امروز صراحتا اعلام می کنم هرگز شهر تهران شهرداری به خوبی شما به خود ندیده و شما امروز از تهران یک بهشت واقعی ساخته اید و ما تهرانی ها به داشتن چنین شهریاری افتخار می کنیم.

توفیقات روز افزون شما را از خداوند منان خواستارم و امیدوارم نامه ی سرگشاده ام به دستتان برسد.

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
رابطه ی حجاب و عفاف با فطرت
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٦
 

توماس آکویناس می گوید: همه ی ما بر صورت خداوند خلق شده ایم.

   صرف نظر از این که دیندار باشیم یا بی دین، به خدا اعتقاد داشته باشیم یا نه، یک موضوع در این جا قابل تأمل است و آن این که خلقت ما بر اساس یک فطرتی است، نام خالق را هرچه بگذاریم این فطرت بر آن منطبق است. اما روی سخن من با کسانی است که دست کم به خالق ایمان دارند و خلقت انسان را بیهوده و تصادفی و بدون دخالت خالق نمی دانند. بنابراین یک اساس اخلاقی برای بشرقائلند که بر همان مبنا می توان زندگی را بنانهاد حتی اگر معتقد باشیم که دین هیچ لزومی ندارد و انسان قادر است با عقل خود راه درست را پیدا کند.

   دین یک راه میانبر است وگرنه خلقت بشر به گونه ای است که به هرحال می توان راه را از چاه تشخیص داد و همان طور که توماس آکویناس می گوید، چون ما بر صورت خداوند خلق شده ایم، آنچه را که در نیت خالق است و او تمایل بدان دارد، در وجود ما به شکلی قرار داده است که ما با مراجعه به فطرت خود قادر به یافتنش هستیم، منتها دین نحوه ی دستیابی به منویات خالق را برای ما سریعتر و آسانتر می کند، درست مثل این که ما بخواهیم پیاده تا قله را طی کنیم یا یک هلی کوپتر ما را برساند نوک قله.

    می خواهم به فطرت خود مراجعه کنم تا ردپایی از دلایل حجاب و عفاف را بیابم، بدون این که دین یا حاکمان دینی مرا ملزم به این کار کرده باشند.

    یک کودک طبیعی خردسال را درنظر می گیریم که در یک جمع مهمانی از غریبه و آشنا حضور دارد و به ناگاه کسی شلوار این بچه را از پایش در می آورد، حالت بچه را مشاهده کنید، او به شدت خجالت زده می شود و سعی می کند حداقل عورت خود را با دست بپوشاند، ممکن است بغض کند، قهر کند یا بلافاصله محل مهمانی را ترک کند...

   مثال دیگر: زنی که به مردی عشق می ورزد، خواه همسرش باشد یا دوست یا صرفا معشوقی دست نیافتنی، به صورت تصادفی در جایی قرار می گیرد که هم معشوق حضور دارد و هم زن بسیار زیبایی که پوششی بر زیبایی خود نگذاشته است و نگاه معشوق را به سمت خود متمایل کرده. احساس این زن در آن لحظه چیست؟

    چنین مثالی در مورد آقایان هم صدق می کند با این تفاوت که مردها اسم احساس خود را غیرت می گذارند که ماهیتا فرق چندانی با حسادت زنانه ندارد و اختلافشان صرفا لفظی است.

    از مثالهایی که بارها برای خودمان پیش آمده و در جایگاهی قرار گرفته ایم که هیچ تمایلی به نشان دادن بدن خود نداریم صرفنظر می کنم.

   همه ی این موارد نشان از این دارد که بشر به صورت  غریزی و فطری تمایل به پوشیده ماندن دارد، همان طور که خداوند غایب است از انظار و این میل خداوند به پوشیده ماندن در بشر نیز به ودیعت گذاشته شده، حالا اگر اجبار در حجاب باشد، به نوعی بشر را دچار لجاجت می کند که یک اتفاق غیرعادی است و شبیه آن چیزی که در جامعه ی امروز ایران می بینیم، یعنی خانمها با وجودی که عمدتا عفیفند، اما به جهت ایستادگی و لجاجت در برابر زور و اجبار، دست به رفتارهایی می زنند که حتی حاکمیت را هم دچار مشکل می کنند. اگر انسان به حال خود گذاشته شود، به سوی فطرتش تمایل پیدا می کند. شیوه ی تفریط گونه ای که در دنیا حاکم است، در برابر این شیوه ی افراطی است که هردو به اندازه ی کافی مضرند، دنیای غرب انسان ها رابه سوی عریانی فرا می خواند و با تمسخر یا راندن کسانی که با این طرز فکر موافق نیستند، آنها را به حاشیه می راند اما در ایران عکس این موضوع صادق است.

   عاشق دنیایی هستم که انسانها با فطرتشان آزاد گذاشته شوند تا دیگر نه از بهره کشی جنسی خبری باشد و نه از ایستادگی در برابر فطرت،

   بیایید فشارهای بیرون را به حال خود گذاشته و از فطرتمام بخواهیم راه را نشانمان دهد، با خودمان لج نکنیم، پاکدامنی چیزی است که هرکسی خواهان آن است و هیچ کس –حتی کسی که پاکدامن نیست- تمایلی ندارد که خود را غیر از پاکدامن معرفی کند و این همان چیزی است که نشأت گرفته از اساس خلقت ماست.

پ ن: از این که عده ای فکر می کنند حجاب به اصل این نظام گره خورده و لذا اگر حجاب و عفاف دچار آسیب جدی شود اصل نظام و انقلاب نابود خواهد شد، خواهش می کنم در اظهار نظرات خود کمی دقت بیشتری داشته باشند. چنانچه حجاب آزاد شود من قول صددرصد می دهم که حتی بی حجابها هم به انقلاب اسلامی ارادت بیشتری پیدا کنند، البته درکنار آزادی حجاب بسیار تأکید دارم که عفاف کنترل شود چون ما تحمل دیدن صحنه های حیوانی در گوشه و کنار خیابانهای مملکتمان را واقعا نداریم!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢۳
 

دنیا به آتش افروخته ماند، چون زیاد طلب کنی سوخته شوی و چون به قدر حاجت برگیری با فروغ آن راه را از چاه بازشناسی

                                                                                                 «سقراط»


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٤
 

حاج آقا امجد دیشب در حسینیه کوهسار فرمودند:

از قول من همه جا بگویید و بنویسید: شما که دم از حضرت زهرا (س) می زنید حضرت زهرا دستگیر بود شما اگر نمی خواهید دستگیر باشید لااقل پاگیر نباشید!

ایشان همچنین فرمودند: 

به دلیل اشتباهات امثال من جوانان از دین گریزان شده اند اما این لباس و این عمامه دین اسلام نیست. ای جوانان! من دین نیستم. من اگر بدم ربطی به دین اسلام ندارد.


 
comment نظرات ()
 
 
صادرات انقلاب!
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٠
 

امروز در صفحه ی فیسبوک کامنت یک هموطن نکته سنج به نام آقای پورعبدالله را دیدم که فکر می کنم بی نیاز از توضیح باشد و بسیار قابل تأمل:

ولین نخست وزیر مملکت که جاسوس آمریکا بود! (بازرگان)
اولین رئیس جمهور مملکت هم که جاسوس منافقین بود! (بنی صدر)
نخست وزیر هشت ساله جنگ که اصل فتنه است! (موسوی)

رئیس جمهور سازندگی ساکت فتنه است! (هاشمی)
رئیس جمهور اصلاح طلب هم که حامی فتنه است! (خاتمی)
این آخریه هم که جریان انحرافیه! (احمدی نژاد)
و سوالی که مطرح اینه که این انقلابی رو که نباید بگذاریم دست نا اهلان بیفته اساسا کی دست اهلش بوده که ما نگهش داریم؟!!
تازه قرار انقلابمونو صادرم کنیم!!

دوستان؛ قضاوت با شما!


 
comment نظرات ()
 
 
سقوط بنی اسرائیل نزدیک است
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۸
 

با مرور آیات قرآن به این نتیجه می رسیم که بنی اسرائیل دوبار قدرت گرفته و دوبار نابود می شوند. تحقیقات مفصلی در رابطه با تفسیر قرآن به شیوه ی ریاضی صورت گرفته که از مجال این بحث خارج است و علاقمندان می توانند از این لینک به آن دسترسی پیدا کنند:

 

http://www.shia-news.com/fa/pages/?cid=12558

 

 

صرف نظر از این که آیا این پیش بینی ها و معادلات درست باشند یا نه، تنها به این نکته می خواهم اشاره کنم که بنی اسرائیل ضمن این که به نهایت قدرت دست پیدا کرده اند، طبق وعده ی قرآن به زودی نابود خواهند شد. مهم نیست که در چه سالی و به چه طریقی، اما این را می دانیم که وعده ی حق تخلف ناپذیر است.

 

اما بحثی که این روزها بازار داغی دارد و تحلیلگران زیادی را به اشتباه انداخته، ماهیت این قوم لجباز و ستمگر در دنیای امروز است. بسیاری از متدینین و دین شناسان ساده لوحانه قوم بنی اسرائیل را ر‍ژیم صهیونیستی پنداشته و بی صبرانه انتظار تحقق وعده ی قرآن را درباره ی این حکومت نامشروع غاصب می کشند و در جست و جوی نشانه های نابودی قریب الوقوع این قوم متجاوزند؛ ولی حقیقت فرای این پندارهاست!

 

دوستان عزیز؛ من امروز احتمالی را مطرح می کنم که شاید عده ای آن را خام تلقی کنند، اما یقینا عده ی دیگری را به فکر واخواهد داشت و آن این مسئله است که:

 

«قوم بنی اسرائیل هیچ ربطی به رژیم صهیونیستی ندارد!»

لابد می پرسید پس چه کسانی مصداق بنی اسرائیلند؟

به ادامه ی مطلب بروید تا خدمتتان عرض کنم.....



 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
داستان کوتاه: ماشین زمان
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۳
 

ماشین زمان اختراع شد

این خبر خیلی زود در تمام دنیا پیچید. خیلی ها دوست داشتند اولین کسی باشند که از ماشین زمان برای سفر به گذشته یا آینده استفاده می کند. دخترک ده ساله ای نیز در میان علاقمندان و داوطلبان این سفر جادویی بود.

 کسی که تصمیم داشت ماشین زمان را به کار بیندازد، به داوطلبان مشتاق نکاتی را گوشزد می کرد و بعد در برابر انصراف یا اشتیاق داوطلب قرار می گرفت:

"ممکنه این سفربرای شما خطرات پیش بینی نشده ای داشته باشه. به هر حال این اولین ماشین زمانه و تابه حال آزمایش نشده. شاید درست عمل نکنه و شما دیگه هرگز به زمان حال برنگردید...."

 افراد عادی که زندگی خوب و مقبولی داشتند و نمی توانستند دلبستگیهای خود را با یک ریسک هیجان انگیز از دست بدهند، بلافاصله منصرف شده و عطای ماشین زمان را به لقایش می بخشیدند. فقط کسانی که بی خانمان و آواره و بدبخت بودند و مرگ و زندگی برایشان مساوی بود حاضر به پذیرفتن این خطر بزرگ می شدند، اگرچه حتی درصد بالایی از آنها هم بالاخره قبل از ورود به دستگاه منصرف شده و برمی گشتند.

دخترک ده ساله حتی با شنیدن این حرفها هم حاضر به انصراف نشد. آزمایش کنندگان با تعجب به او می نگریستند. او کوله بار سفرش را هم آورده بود و فقط منتظر لحظه ی ورود به دستگاه بود.

او دختری از طبقه ی متوسط با وضع مالی مطلوب و خانواده ای محترم و بسیار منسجم و گرم بود. هیچ دلیلی نداشت که این اشتیاق و عدم انصرافش از یک سفر خطرناک و احتمالا بی برگشت را به پای ناامیدی اش بگذارند؛ برعکس... او سرشار از انرژی و سلامتی به نظر می رسید و کمترین ترس و تردیدی در نگاه پویا و درخشانش وجود نداشت.

شاید تصمیم دارد یک منطقه ی بسیار خوش آب و هوا؛ یا زمانی بسیار خاص و لذت بخش را برای زندگی جدید خویش انتخاب کند؟ مثلا یک دشت باشکوه، یک روستای زیبا، در زمان حکومت یک پادشاه عادل و سخاوتمند....باید حتما ارزشش را داشته باشد که به خاطرش می خواهد از دلبستگیهای زندگی خوبش چشم پوشی کند!؟!

" توی کوله بارت چیه؟ باید حتما بازرسی بشه."

دخترک کوله اش را بازکرد....

تعداد بسیار زیادی بطری آب معدنی و یک عروسک زیبا با موهای طلایی!

حیرت نگاه همه ی حضار را در برگرفت

"دختر! اینها رو برای چی می خواهی؟"

دخترک میلی به پاسخ گفتن نداشت، ولی گرد نازکی از غم نگاهش را پوشاند و سر به پایین افکند....

"بسیار خب؛ می دونی که ممکنه دیگه برنگردی یا حتی موقع برگشتن کشته بشی؟"

"می دونم... مهم نیست!"

"وارد دستگاه شو و زمان و مکان رو بگو."

 کوله اش را مثل مادری که کودکش را در آغوش بگیرد، به سینه فشرد:

"کربلا؛ خیمه ی بچه های امام حسین...."

.....

 


 
comment نظرات ()
 
 
آموزش معارف دین از طریق انیمیشن!
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٥
 

.....

ـ«اگه من یه جای دیگه باشم چی؟!»

ـ«اما تو نمی تونی یه جای دیگه باشی؛ چون من بدون تو گم می شم! کیو صدا بزنم اون روزایی که خیلی قوی نیستم یا به اندازه ی کافی شجاع؟... تازه من از کی بخوام راهنماییم کنه وقتی نمی دونم کدوم راهو باید برم؟نه، ما نمی تونیم از هم جدا باشیم.»

ـ« اگه یه روزی بیاد که ما پیش هم نباشیم تو باید یه چیزی رو خوب به خاطر بسپاری

...... اگه از هم جدا بشیم، من همیشه به یاد شمام، من همیشه قلبم باشماست، من همیشه با شمام!»

.

.

.

اشتباه نکنید؛ این دیالوگ مربوط به یک کتاب عرفانی نیست! این ها را ابن عربی یا ملاصدرا ننوشته، بلکه مربوط به یک انیمیشن آمریکایی است! همان که قبلا هم گفته ام کارتون مورد علاقه ی پسر کوچکم است: «وینی پوه»!

   یک بار دیگر این دیالوگ زیبا را بخوانید؛ این بار با دقتی بیشتر. این حرف ها بین «کریستوفررابین» و عروسک محبوبش «وینی خرسه» رد و بدل شده است. وینی گویا سمبل یک بنده ی واقعی است که وجود خود را مطلقا وابسته به وجود صاحبش می داند. از نظر من، کریستوفر رابین هم می تواند تداعی کننده ی وجه پیامبرگونه ای از خداوند باشد برای عروسک هایی که در قلمرو مالکیتش هستند. البته شاید کارشناسانی هم باشند که این موضوع را به صورت منفی تلقی کنند و همان ادعاهای خند ه آوری که درباره ی «یوگی و دوستان» و وهنی موهوم به حضرت نوح کرده اند در این باره هم مرتکب شوند، ولی حقیقت این است که گاهی «تمثیل» انسان را به بطن حقیقت راهنمایی می کند. این یک کارتون آمریکایی است، تأکید می کنم: «این یک کارتون آمریکایی است!!» یعنی کارتونی که در بلاد کفر ساخته شده است!

این موضوع را همین جا داشته باشید؛

.

.

.

ـ« این دیگه چه وحشی بازیه؟ اینا مگه می خوان ما بچه ها هیولا باشیم؟ مگه ما وحشی هستیم؟ من دیگه پویا نگاه نمی کنم! فقط کارتون هایی که زنعمو برام از پرشین تون ضبط کرده رو می بینم، فقط پوه می بینم!! از شبکه پویا بدم میاد!....»

.

.

.

 این صدای فریاد پسرکوچولوی من است که در انتها با گریه توأم شده و تأثیر آنچه که دیده بود آنقدر عمیق و باورنکردنی بود که حتی شب هم با کابوسی هولناک از خواب بیدارش کرد!

  البته او این حرف ها را هنگامی به زبان آورد که مشغول تماشای یک انیمیشن مذهبی(!!!) دستپخت هنرمندان ایرانی بود! انیمیشن داستان زندگی «حضرت ابراهیم» که البته در همان ابتدای کار- پیش از آن که بتواند پیام های مثبت و سازنده را درباره ی این پیامبر الهی به گوش بچه ها برساند – با نشان دادن خشونتی باورنکردنی از نمرود بچه ها را از پای تلویزیون پراکنده ساخت..... نمرود کودکان تازه به دنیا آمده را از آغوش مادرانشان به وضع هولناکی جدا می کرد و می کشت......!!!

  سه سؤال و دیگر هیچ:

  • آیا در ایران برای ساخت برنامه هایی که نیاز به کارشناسی روانشناسانه در هر گروه سنی مخاطبین دارد، از کارشناس استفاده شده است؟
  • مهم تر از آن؛ آیا هم وطنان محترمی که این برنامه ها را می سازند- مخصوصا برنامه سازان کودک – از سلامت روحی و روانی به قدر کافی برخوردارند؟!!!
  • آیا این نوع برنامه سازی ها از سر ناآگاهی و حماقت است یا کاملا هشیارانه و برنامه ریزی شده است؟

 امیدوارم پاسخ به سؤال آخر منفی باشد. امیدوارم حقیقتا در این برنامه سازی های حساب نشده و بی رحمانه هیچ غرض و مرضی در کار نباشد.

   شما را به خدا آقایان که در رأس امور مملکتید و رسانه ی ملی را در اختیار تام خویش دارید؛ کمی به مردم و کودکان بی گناهشان رحم کنید!....

   در انتها، برای این که از این تلخکامی کمی بیرون بیایید، مونولوگ زیبایی از اپیزود انتهایی همین کارتون وینی پوه را می گذارم تا خودتان قضاوت کنید که کدام یک از برنامه سازان داخلی مسلمان و یا خارجی از بلاد کفر بیشتر دلسوز کودکانمان هستند و مسیر روشنی برایشان به تصویر می کشند:

«اصلا نمی فهمم چه معمای عجیبی شده! انگار تو هیچ وقت از پیشم نرفتی، اما این نمی تونه درست باشه، یا شاید هم درست باشه!

می گم شاید تو اینجایی دوست من؛ ( اشاره به قلبش) پس اگه ما از هم جدا هم باشیم تو همیشه پیش منی! جایی که تو هستی اصلا توی نقشه نیست؛ واقعا که حس خیلی خوبیه! خوشحالم.....»

.

.

.

شخصا ترجیح می دهم معارف الهی را از طریق تماشای وینی پوه به کودکم منتقل کنم تا تماشای انیمیشن های پیامبران که به طرز فجیعی در داخل خاک اسلامی و توسط مسئولین نظام اسلامی تهیه و تدارک شده و متأسفانه جز خشونت و بدآموزی حرف دیگری ندارد. البته نمونه ی بارز این جور خشونت ها را قبلا هم در سریال هایی مثل «مختارنامه»  یا «پس از باران» دیده بودیم اما تأسف من آن جایی بیشتر می شود که برنامه های ساخته شده درباره ی مسائل مذهبی است. گویا این هم قدم دیگری است در راستای دین گریز نمودن بچه های بی چاره ی ما. 


 
comment نظرات ()
 
 
دوصد گفته چون نیم کردار نیست
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٧
 

   دیروز وقتی مردم قدرشناس رو دیدم که به استقبال رئیس جمهور محبوبمون رفته بودن، احساس غرور کردم؛ اما متأسفانه لنگه کفش هایی که توسط بعضی از این افراطی ها و شبه طالبانی های داخلی به سمت اتومبیل رئیس جمهور پرت شد، باعث شد تا من هم مثل همه ی اون هایی که از دستاوردهای آقای روحانی خوشحال بودند، دردی توی سینه م حس کنم؛ دردی که به این راحتی ها التیام پیدا نمی کنه. 

   شنیدم که اسرائیل و بعضی از کاسب های تحریم که نونشون درحال آجر شدنه خیلی از خوب شدن رابطه ی ایران و آمریکا غصه دار شدن، دیگه چیزی نمی گم... فکر کنم هرکی این مطلب رو بخونه سؤالی که واسه من پیش اومده ذهنش رو قلقلک می ده!

   به هرحال این که چه نفعی از این مهر و تسبیح و لنگه کفش پرت کردن ها می برید به کنار، فقط می خوام بدونم تا کی باید یک بدن سالم و پر انرژی فقط و فقط به خاطر یک تومور کوچولوی سرطانی عذاب بکشه؟ 

   امیدوارم به زودی شاهد ریشه کن شدن همه ی افراط گرایان داخلی باشیم، (خارجی ها به ما ربطی ندارن)!

   آقای روحانی! به خاطر تمام زحماتی که توی این سفر کشیدید از شما و همراهانتون ممنونم! شما مصداق کامل این شعر هستید: دوصدگفته چون نیم کردار نیست.


 
comment نظرات ()
 
 
آقایان؛ واقعا حواستان هست؟!
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱۱
 

   در ادامه ی همان طرح گام به گام صداوسیما می خواهم مطالبی را عرض کنم که امیدوارم آقایان دست اندرکار به جای عصبانی شدن، کمی فکر کنند انشاءالله که اگر مغرض نیستند، تدبیری سالم بیندیشند.

   یک گروه اقلیت سیاسی و مذهبی در بین مردم و مسئولین وجود دارند که البته جمعا تعدادشان کمتر از چهار میلیون نفر است (با استناد به انتخابات اخیر عرض می کنم).

   اما این گروه اقلیت، صداوسیما را سخت در مشت خود گرفته اند و مقاصد خود را از این طریق پیاده می کنند. آقایان با وجود این که می دانند مردم عمدتا از گفتمان ایشان بیزارند، با سماجت سعی در ارائه ی گفتمان افراطی خویش دارند واین اولین قدم اسلام زدایی است، یعنی ایجاد نفرت از اسلامی که این ها به مردم معرفی می کنند. ایشان با فلسفه به شدت مخالفند و تمامی میزگردهای علمی و فرهنگی، سریال های مذهبی و حتی سخنرانی ها آشکارا فلسفه را توبیخ کرده و اخیرا هم به کرّات مشاهده شده که به بزرگانی چون ملاصدرا و ابن عربی نیز چنان اهانت و تهمت بارمی کنند که سال ها بحث لازم است تا ذهن مردم را از این شبهات پاک کرد. (واقعا چرا؟!)

    قدم دوم جایگزین کردن یک نوع تفکر دیکته شده به جای اسلام است. (ازته دل امیدوارم که طرفداران این اقلیت افراطی ندانند چه دارند می کنند و به محض دانستن دست از این کارهای غلط بردارند.)

    اما لازمه ی این تفکر غیردینی، ابتدائا اخلاق زدایی است که صدا وسیما به خوبی از عهده اش برآمده و در غالب برنامه های دینی دین زدایی فرموده، در غالب برنامه های اخلاقی اخلاق زدایی و درغالب برنامه های ضدتهاجمی مثل ماهواره و مواد مخدر به نحو أحسن به تبلیغ و ترویج و آموزش این موارد پرداخته است.

   گام سوم ارائه ی تفکر فلسفی غیر الهی به جای تفکر الهی است. هرچند که حضرات دم از مخالفت با فلسفه می زنند و فلاسفه ی مسلمان را به تیغ نقدغیرمنصفانه زخمی می کنند، اما بی آن که بدانند تفکری را ترویج می کنند که پشتوانه ی تمام سیاستهای علمی، فرهنگی، اقتصادی و هنری غرب است یعنی فلسفه ی کانت!

   بگذارید کمی درباره ی این تفکر فلسفی غیرالهی توضیح دهم: وقتی دکارت جواهر سه گانه ی خود را عرضه کرد(جوهرخالق یعنی خدا، جوهر مخلوق اعم از مادی و روحانی) و تمام خصوصیات انسان را به جوهرمادی نسبت داد غیراز تفکر که مختص جوهرروحانی است، مشکلاتی را دراین زمینه ایجاد کرد که جای بحث آن اینجا نیست؛ اما نتیجه این شد که فلاسفه ی بعد از او وقتی نتوانستند توجیه علمی مناسبی برای ارتباط بین جوهرمادی و جوهر روحانی پیدا کنند، حوهر روحانی را کنار گذاشته یا انکار کردند تا دیگر مورد دست و پاگیری برای تفکراتشان موجود نباشد. لذا کانت که پدرفلسفه ی نوین غرب است، مواردی از قبیل روح و خدا را از محدوده ی علم خارج ساخت و آن را نوعی تمایلات بشری اعلام کرد. (بازصدرحمت به کانت که حداقل نه اثباتش کرد و نه انکارش!) اما فلاسفه ی بعد از کانت به کل روح را منکر شدند و این سرآغاز دوره ی جدیدی از تفکر فلسفی غرب بود که نتیجه ی طبیعی آن جایگزین شدن انسان به جای خدا در روی زمین و پیشرفت چشمگیر علوم مختلف ازجمله فیزیک در مغرب عالم بود.

   اما حذف روح به این سادگیها امکان پذیر نبود، بسیاری از اعمال و رفتارهای انسانی با هیچ جوهر مادی قابل تفسیر و توجیه نیست و این چالش بزرگ تفکرفلسفی نوین غربی بود. البته راه حلش خیلی زود پیدا شد:

(خواهش می کنم خیلی دقت کنید):

   « جایگزین کردن علم ژنتیک و توجه به قوانین فیزیک درحیطه ی رفتارهایی که در رابطه با روح از انسان سرمی زند»

   اندکی توجه به برنامه های صداوسیما-مخصوصا برنامه ای که هم اکنون از شبکه ی مستند سیما در حال پخش است- این مطلب را به خوبی روشن می کند: افسانه زدایان نام این برنامه است که درواقع باید به جای افسانه از لفظ معادل سازی شده ی آن یعنی روح استفاده می شد تا مقصد این برنامه کاملا مشخص شود.

   شاید برایتان عجیب باشد، اما تا آخر این مطلب حوصله کنید. گروه ویژه ای که کارش بررسی افسانه های ملل و یا صحنه های عجیب درفیلم های سینمایی معروف است و درست یا غلط بودن آن را با یک آزمایش و اکتشاف علمی بررسی می کند، در طول برنامه نیز مدام تأکید می کنند که مبادا شما این آزمایش را انجام دهید؟ خطرناک است و ما که می بینید این کارها را می کنیم دریک محیط کاملا ایمن و با کارگروههای ویژه هستیم! البته حق هم دارند این همه تأکید کنند چون اگر دروغ یکی از آزمایشهایشان معلوم شود چگونه حرف خود را به کرسی بنشانند؟

   در هر قسمت از این سریال مستند، تعدادی موضوع علمی و قابل قبول مطرح می شود تا فقط یک یا دو مطلب در رابطه با سیاست حذف روح ارائه شده و مورد قبول و باور عمومی قرار گیرد(همان مثل معروف راست و دروغ را با هم به خورد کسی دادن برای باورپذیری همان یک دروغ). این که کسی روی ذغال گداخته راه برود، یا رفتارهای غیرممکن راهبان معبد شائولین و مرتاض های هندی و... اینها به روح هیچ ربطی ندارد، بلکه از قوانین فیزیک نشأت گرفته!!

   البته گروه سنی نوجوانان که با ولع بسیار این مطالب را دنبال می کنند، چنان غرق شعف می شوند که انگار به کشف حیات در دیگر کرات دست یافته اند!

   از این برنامه ها گذشته، در اخبارو برنامه های علمی دیگر هم با آب و تاب فراوان از کشف ژنی که فلان رفتار بشر را کنترل می کند حرف می زنند!

   مثلا همین اواخر ژنی را عرضه کرده اند که دراثر بدرفتاری والدین تغییر فرم می دهد و به بدرفتاری کودک منجر می شود!!! ما منکرژن نیستیم ولی آیا هرآنچه که تاکنون روح متولی انجام امورش بوده منحصرا به ژن مربوط است؟

   بله عزیزان! علم ژنتیک و قوانین فیزیک دارد کم کم جایگزین روح می شود تا مشکلات مربوط به حذف روح در تفکر فلسفی غرب به طور کامل حل شود. آقایان مسئول در رأس رسانه ی ملی!! آیا حواستان هست دارید با ایمان و اعتقاد مردم چه می کنید؟ همان طور که در مطلب قبلی عرض کردم، کاش لااقل پرچم اسلام را از سردرآموزشکده های رسمی خود برمی داشتید و این طور به دین خیانت نمی کردید....      


 
comment نظرات ()
 
 
مرگ بر آمریکا دقیقا یعنی چی؟
نویسنده : لیلی تکلیمی - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۳۱
 

 

دوروز پیش یعنی دقیقا 28 مرداد 92 توی بیمارستان تأمین اجتماعی شهریار بستری شدم تا به خاطر تصادفی که کرده بودم تحت عمل جراحی پا قرار بگیرم، تا اینجاش زیاد مهم نیست....

مهم اینه که حادثه درکمین همه ی ما آدمهاست. اما مهم تر از اون اینه که وقتی یکی نیازمند دارو و درمون و عمل جراحی می شه چه اتفاقات دیگه ای درانتظارشه؟

من از بیست و چهارسالگی تا حالا شش بار اطاق عمل رفتم و چهار بار بیهوشی کامل و دوبار اخیر هم که دلیلش تصادف و شکستگی پا بود، بی حسی ازکمر داشتم. دفعه ی قبل دوسال و نیم پیش بود و اینبار هم دوروز پیش. اما چیزی که خیلی برام اهمیت داره عوارض داروهای بیهوشی و بی حسی بوده. چهاربار بیهوشی کامل عوارض بسیار کمتری نسبت به این دوبار بی حسی داشته فقط و فقط به خاطر این که دفعات قبلی از داروهای آمریکایی استفاده شده بود و این بار البته داروهای هندی و چینی! دلیلش هم مشخصه؛ ما با آمریکا قهریم و همه ش د اد می زنیم: مرگ بر آمریکا!!!

ولی مرگ بر آمریکا دقیقا یعنی چی؟

بذارین از عوارض بی حسی آخرم بگم: اولش حالت تهوع بسیار شدید که تا امروز ادامه داره و هیچ داروی ضدتهوع (چینی و هندی!) ای حریفش نیست. بعدیش سردردهای بسیار شدیده که تا همین لحظه که دارم می نویسم آزارم می ده و باعث شده تمام کلمات جلوی چشمم به رقص صوفیانه بپردازن. و اما مهم ترینش که شاید برای محققین محترم علوم پزشکی هم خالی از لطف نباشه: فراموشی موقت!! بله دوستان درست شنیدید! من دچار یک نوع فراموشی عجیب شدم که تا چند ثانیه و حتی دقیقه بعد از این که از خواب بیدار می شم همراهمه. فراموش می کنم کجا هستم، چه ساعتیه، و این سه روز چه اتفاقی از سرم گذشته. نه اطاق عمل یادم میاد و نه دردهایی که کشیدم و غصه ای که به خاطر سه تا بچه های نگرانم خوردم. فراموش می کنم که یک انسان فرشته صفت که همراه تخت بغلی من بود توی دو روزی که دربیمارستان بستری بودم چه جوری ازم پرستاری می کرد انگار که خواهرشم.

الهی هرگز کسی دچار چنین دردو رنجی نشه و البته فراموش کردن این جور موارد خیلی بهتر از یادآوریشونه......

من از تمام دردهام می گذرم و فراموششون می کنم، اما می خوام بدونم داروهای هندی و چینی که ارمغان مرگ بر آمریکا هستن و جایگزین غلطی برای داروهای آمریکایی و اسرائیلی، با کدوم مجوز عقلی و دینی به ما مردم دردکشیده تحمیل می شن؟ چرا هزینه ی سیاستهای غلط  دولتهامون رو باید ما مردم پرداخت کنیم درحالیکه همه ی رؤسا و رهبرانمون درشرایط مشابه در بهترین بیمارستان های اروپا و آمریکا با تجهیزات پزشکی عالی خواهند بود و فقط ما هستیم که نه جون و نه خون باارزشی برای سران این مملکت داریم. البته جون و خون ما فقط درمقابل توپ و تانک دشمن باارزشه! فقط وقتی صحبت دفاع از خاک و میهن و دین پیش میاد مردم می شن ولی نعمت و تاج سر، چون قرار نیست حضرات عالی مقام آسیبی ببینند.

از ما که گذشت، حداقل از جون و خونی که قراره بعدها واسه آرمان های شما دولتمردان خاک جبهه هارو رنگین کنه درست محافظت کنید و براشون ارزشی قائل بشید. یک عمر فریاد زدید و زدیم مرگ بر آمریکا تا امروز بفهمیم معنی واقعی ش مرگ تدریجی ملته.

می ترسم این اثرات عجیب داروهای هندی و چینی باعث بشه یه روز صبح که از خواب پاشدیم، فراموش کنیم واسه چی انقلاب کردیم، جنگیدیم، راهپیمایی رفتیم، پای صندوق های رأی حاضر شدیم و صدها حماسه خلق کردیم. می ترسم فراموش کنیم که ایرانی هستیم، که مسلمونیم، که شهید دادیم، که امام رو با چشمای گریون بدرقه کردیم....  ولی فقط امیدوارم فراموش کنیم که بازهم فریاد بزنیم: مرگ بر آمریکا!!!

 


 
comment نظرات ()